رابطه داعش با "روایات سفیانی، دجال و پرچم های سیاه" چیست؟/ مدعیان دروغین مهدویت در شیعه بیشتر بودند یا در بین اهل سنت؟
34 بازدید
موضوع: امامت و مهدویت
مصاحبه کننده : احمد محبوبی
نحوه تهیه : فردی
محل انتشار : سایت خبرگزاری اهل بیت ابنا
تاریخ نشر : Sep 25 2014 12:00AM
تعداد شرکت کننده : 0

ابـنا: معناي لغوي و اصطلاحي دجّال چيست؟

ــ بسم الله الرحمن الرحیم. واژه دجال همانطور که در لغت آمده از ريشه «دَجَلَ» است و مشتقات آن در کتاب هاي لغت وجود دارد. «دَجَلَ» به معناي روي چيزي را پوشاندن است. وقتي شما روي چيزي را مي پوشانديد، مي گويند: «دَجَلَه» رويش را پوشاند. برخي گفته اند که به معناي مخلوط کردن چند چيز با هم است، کسي را به اشتباه بياندازد يعني خلط کردن به قصد فريب دادن و به اشتباه انداختن. گفته اند که موجودي هم در آخر الزمان مي آيد که دروغ هاي فراواني به مردم مي گويد و مردم را به اشتباه مي اندازد به اين خاطر از ريشه «دَجَلَ» صفت مبالغه «دجّال» را استفاده کرده اند بنابراين دجال صفت مبالغه است که از «دَجَلَ» گرفته شده است و به معناي بسيار فريبنده، به التباس رساننده و مخلوط کننده است.

ابـنا:آيا نام دجال در کتاب های روایی معتبر شيعه و سنی آمده است؟ و دجال داراي چه ويژگي هايي است؟

ــ دجال در روايات اهل سنت بيشتر آمده است. يعني اهل سنت در «صحيح بخاري»، «صحاح سته» و خيلي از کتاب هاي حديثي شان فراوان به بحث دجال پرداخته اند. دجال در کتاب معتبر و قديمي مثل «مصنف ابي شيبه» ـ که متعلق به سنه 120قمري است يعني همان زمان هايي که اجازه دادند حديث نوشته شود ـ آمده است.

البته اهل سنت با واژه ديگري به نام «مسيح الدجال» آورده اند. مسيح در اينجا به معناي مسح و دست کشيده شده است. آنها معتقدند يک طرف صورت دجال را دست کشيده و پاک کرده اند و دجال ابرو و چشم ندارد و ممسوح العين است. چشم دجال مسح شده است يعني روي چشم دجال دست کشيده و پاک شده است و دجال يک چشم ندارد و به همين خاطر به دجال «مسيح الدجال» مي گويند؛ يعني دجالي که يک طرف صورتش ممسوح است. بنابراين اگر ما اين تعبير را بپذيريم دجال کسي است که طرف راست صورت او مسح شده است يعني پاک شده و از بين رفته است. در روايات آمده است که چشم چپ دجال روي پيشاني اش است. با توجه به اين مطلب، اينکه معروف است که چهره دجال را چشمي در وسط پيشاني، ترسيم مي کنند درست نيست؛ يعني دجال يک چهره عادي دارد و سمت راست صورت و چشم راستش از بين رفته است.

در کتاب هاي شيعه و معتبر ما در بحث مهدويت، مثل کتاب "کمال‌الدين و تمام‌ النعمة" اثر «شيخ صدوق» روايات متعددي در مورد دجال وجود دارد ولي تاکيدي که در روايات اهل سنت در مورد دجال است در شيعه نيست. در شيعه بيشتر بحث روي «سفياني» است. دجال همان طور که از اسم آن بر مي آيد، نماد تزوير و دروغ است. و اهل سنت روايات فراواني دارند که پيامبر(ص) در نمازها از دجال استعاذه مي کرد و مي فرمود: هيچ پيامبري نبوده مگر اينکه مردم و امت خود را از دجال ترسانده است.

بنابراين در روايات اهل سنت بحث دجال اولا خيلي پررنگ، قديمي و معتبر است و ثانيا نماد دروغ و تزوير است و به مردم خيلي توصيه شده که از دجال بپرهيزند. اهل سنت روايتي از پيامبر(ص) نقل مي کنند که قيامت نمي شود مگر اينکه حدود سي نفر دجال قيام مي کنند که هر کدام مي گويند ما پيامبر هستيم. پيامبر(ص) در اين روايت اشاره مي کند که دجال ادعاي نبوت مي کند. ولي در خيلي از روايات اهل سنت آمده که دجال مدعي الوهيت و ربوبيت است و مي گويد من پروردگار شما هستم. و بعد اوصافي براي دجال آمده است که چه کارهايي انجام مي دهد که اين را به اثبات برساند.

معياري که پيامبر(ص) براي تشخيص دجال بيان مي کند اين است که مي فرمايد: «دجال ادعاي خدايي خواهد کرد ولي شما بدانيد که خداي شما سالم است ولي چشم او اعور است». اين نشانه ساده و روشن دادن از طرف پيامبر(ص) نشان مي دهد که دجال چگونه مي تواند مردم را گول بزند و چه مقدار انسان ها حرفهاي او را مي پذيرند. لفظ اعور به معناي لوچ بودن چشم که در اين روايت آمده است اين طور به نظر مي رسد که آنهايي که دجال را ممسوح العين معنا مي کنند با اين روايت در تعارض است. يعني اين روايت مي گويد که چشم راست دجال چپ است نه اين که چشم ندارد.

ابـنا:آيا منظور از دجال، فکر و ايده و انديشه است؟ و آيا کارهاي دجال را يک فرد انجام مي دهد يا به صورت گروهي اين کارها انجام خواهند داد؟

ــ آنگونه که از روايات معلوم مي شود دجال جريان، سمبل و نماد است. دليل آن هم اين است که نوع بياني که احاديث دارند با معنا کردن عادي نمي تواند سازگار باشد و بر فرد منطبق نمي شود. مثلا روايتي از پيامبر(ص) وارد شده است که دجال چهارپايي دارد که «عرض ما بين اذنيه ميل» يک ميل بين دو گوش اين الاغ فاصله است. ميل را در روايات از شش هزار متر تا سه هزار متر يعني نيم فرسخ تعبير کرده اند. بنابراين وقتي که روايت مي گويد که دجال سوار بر مرکبي که بين دو گوش آن حداقل سه کيلومتر فاصله است نمي شود بر شخص تطبيق شود. يا در روايت ديگر آمده است: «يخرج معه جنّه و نار»، بهشت و جهنمي با او همراه است. يا «و جبل من خُبز» کوهي از نان همراه دجال است. «و نحر من ماء» دجال رودخانه آب با خود مي برد. اين تعبيرات نمي شود به فرد حمل شود؛ مثلا بگوييم که دجال آدمي است که با خود کوه به همراه دارد. يا تعبيراتي که اميرالمومنين(ع) دارد که «يخوض البحار، يسير معه الشمس، بين يديه جبل من دُخان، خلفه جبل ابيض، تحته حمار اقمر، خطبة حماره ميل» هر قدمي که الاغ دجال در راه رفتن بر مي دارد سه هزار متر است. يا در مورد سرعت دجال روايتي وجود دارد که با سرعت خورشيد برابر است. چنين چيزهايي بايد ناظر به ابزارهايي باشد. بنابراين دجال را نمي شود گفت که شخص تنهاست. منتها دجال در روايات به اشخاص مثل کسي که ادعا کرده من پيامبر هستم، هم اطلاق شده است. و دجال مثل سفياني ـ که معتقدم سفياني شخص خاصي است ـ نيست. دجال در طول تاريخ جريان داشته و نماد دروغ و نيرنگ است و نمي شود گفت که دجال شخص خاص است و نشانه ها به شخص خاص قابل تطبيق نيست.

ابـنا:آيا حضور دجال از علائم قطعي ظهور است يا از علائم غير قطعي؟

ــ جديد ترين تحقيق درباره روايات دجال در کتاب دانشنامه امام مهدي(عج) آمده و از طرف دارالحديث منتشر شده است. «حجت الاسلام سيد محمد کاظم طباطبايي» معتقد است ما طبق تحقيقاتي که انجام داديم به اين نتيجه رسيديم که دجال هيچ ربطي به مهدويت ندارد. ما در روايات خود داريم که کسي که دجال را خواهد کشت بنابر برخي روايات حضرت مهدي(عج) است و بنابر برخي روايات حضرت عيسي است. از اين باب مي شود گفت دجال به مباحث مهدويت ربط دارد.

البته اين را بايد بگويم که به صورت کلي در اهل سنت علائم ظهور با علائم قيامت به هم آميخته شده است يعني اهل سنت چيزي به عنوان علائم ظهور ندارند. آنها اين تعبير که بگويند که قبل از آمدن امام مهدي(عج) و خليفه آخر، فلان اتفاقات مي افتد چنين چيزهايي ندارند. آنها «اشراط الساعه» يعني نشانه هاي قيامت اطلاق مي کنند. از ديدگاه اهل سنت پيامبر(ص) وقتي نشانه هاي قيامت را بيان مي کند هم به ظهور امام زمان(عج) اشاره مي کند و هم به دجال مي پردازد که قبل از وقوع قيامت اينها اتقاق مي افتد.

اينکه دجال به عنوان نشانه ظهور باشد، چنين چيزي نداريم. ما وقايع دوران ظهور را داريم که به بحث دجال مربوط مي شود. به عبارت ديگر يکي از اتفاقاتي که در دوران ظهور مي افتد اين است که دجال به دست حضرت عيسي بنابر برخي روايات و بنا بر روايات ديگر به دست حضرت مهدي(عج) کشته مي شود. معلوم است که قبل از آن، دجال فعاليت مي کرده نه اينکه تازه پيدا شده باشد و اين سير هميشه وجود دارد و در هر وقت کسي نماينده جريان انحراف است و راس جريان انحراف به دست حضرت عيسي يا امام مهدي(عج) کشته مي شود. روي اين حساب مي شود گفت دجال جزء نشانه هاي ظهور نيست اتفاقي است که در طول تاريخ جريان دارد و زماني که حضرت مهدي(عج) ظهور کرد سر اين جريان قطع مي شود و مضمحل خواهد شد.

ابـنا:مفهوم دجال در اديان ديگر مثل مسيحيت و يهوديت وجود دارد يا مختص اسلام است؟

ــ در رساله يوحنا که متعلق به ادبیات دینی مسيحيت است ذکری از دجال آمده است و آنها خودشان به عنوان «آنتي کريست»(ضد مسيح) از آن ياد مي کنند. مي گويند که ضد مسيح همان دجال است و دجال دشمن اصلي حضرت عيسي است. در روايات اهل سنت دشمن اصلي حضرت مهدي(عج) دجال است ولي در روايات شيعه دشمن اصلي حضرت مهدي(عج)، سفياني است.

ابـنا:آيا مي شود دجال را به گروههاي تکفيري که در عراق و سوريه فعال هستند تطبيق داد؟

ــ نشانه اصلي دجال فريب و نيرنگ است يعني اختلاف اساسي بين سفياني و دجال همين است. سفياني اهل خونريزي و کشتن است و به زور نظامي و قتل و غارت کارش را پيش مي برد ولي کار دجال فريب است. در روايات نداريم که دجال خوني مي ريزيد يا جايي را به آتش مي کشد. در يکي از روايات از پيامبر(ص) آمده است که «دجال همراه خود يک بهشت و جهنمي همراه دارد و به مردم مي گويد اين جهنم، و اين بهشت است در حالي که برعکس مي گويد. ايها الناس؛ اگر شما دجال را ديديد به هرکدام که به شما گفت اين جهنم است درون آن بپريد که آن ماء عذب و آب گوارا است». تعبير دجال در روايات با نيرنگ و فريب همراه است و به هيچ وجه با داعش که کارشان با زور اسلحه است، قابل تطبيق نيست. گروه داعش جلوي دوربين مردم را مي کشند و زشتي ها را مخفي نمي کنند. به عکس دجال کسي است که به قدري نيرنگ و فريب مي کند که خيلي ها به آن مي گروند. و در برخي از روايات آمده است که کار به جايي مي رسد که زن ها به قدري به دجال مي گروند که مردها مجبور مي شود زن و دختر و عمه و خاله خود را با طناب ببندد که به سمت او نروند. نوع رفتاري که در رابطه با دجال است قابل تطبيق بر حرکت هاي خونريزي و کشتار نيست.

ابـنا: آيا شخصيت سفياني را مي توانيم با گروههاي تکفيري و داعش تطبيق دهيم؟

ــ آن طور که در روايات ما گفته اند سفياني را با کارش بشناسيد و عمل سفياني اين است که در شش ماه، چهار کشور يعني آبادي هاي شامات شامل؛ فلسطين، اردن، لبنان و سوريه را تصرف مي کند. کسي که با خونريزي بتواند شش ماهه اين چهار کشور را بگيرد به ما گفته اند که اين سفياني است. شما مي بينيد داعش در عرض سه سال نتوانست سوريه را بگيرد و ديدند نمي شود سوريه را بگيرند به عراق حمله کردند ولي در روايات ما اين آمده است که سفياني اول اين چهار کشور را مي گيرد، تمام رقبايش را مي کشد و بعد سراغ شيعه کُشي مي رود. و براي شيعه کشي لشگري به عراق و کوفه و لشگري به مدينه مي فرستد چون مي شنود که امام مهدي(عج) در مدينه فعاليت مي کند و به مدينه حمله مي کند.

عمر سفياني از اول ظهور خود تا مرگش 15 ماه بيشتر طول نمي کشد کل جريان سفياني 15 ماه است و تا 9 ماه بعد از ظهور زنده است. يعني 6 ماه بحث گرفتن کشورهاست و وقتي کشورها را مي گيرد ظهور اتفاق مي افتد و بعد از 9 ماه به دست امام زمان(عج) در بيت المقدس کشته مي شود نوع رفتاري که سفياني دارد خيلي ريزتر، و پيشرفت آن خيلي شديدتر از آن چيزي است که داعشي ها دارند.

ابـنا:روايات سفياني را اهل سنت نيز نقل کرده اند يا مختص شيعه است؟

ــ روايات سفياني را ما بيشتر نقل کرده ايم. در نقل هاي اهل سنت خيلي کم به سفياني پرداخته شده و آنها بيشتر به «جيش الکعبه» يعني نيرويي که مي خواهد به کعبه حمله کند، پرداخته اند. و واژه سفياني را آنها به کار نبرده اند. چون واژه سفياني به قوم بني سفيان و بني اميه مرتبط است. شايد نشود لفظ سفياني در روايات اهل سنت پيدا شود و کم پيدا مي شود و آنها سفياني را با تعبيرات ديگري مثل سپاهي که عليه کعبه حرکت مي کند ياد کرده اند. و برخي از رواياتي که متعلق به سفياني در روايات ما است را آورده اند و گفته اند اين سپاه به مکه حمله مي کند. چون در روايات آمده است که سپاه سفياني بعد از مدينه به مکه حمله خواهد کرد. سفياني بيشتر در شيعه و به عنوان دشمن بني اميه اي امام زمان(عج) و به عنوان نماد بني اميه که هميشه در مقابل اهل بيت(ع) مي ايستادند، آمده است. يعني در آخرالزمان کسي از بني اميه در مقابل ايشان مي ايستد به همين خاطر سفياني ناميده شده است.

ابـنا:رواياتي که در مورد پرچم هاي سياه وجود دارد آيا اين روايات در منابع ما وجود دارد يا نه؟ و اين روايات به چه گروههايي اشاره دارد و آيا قابل تطبيق بر گروههاي تکفيري است يا نه؟

ــ روايات «رايات سود» در کتاب هاي معتبر مهدويت ما هم آمده است ولي در اينجا به بحث عميق حديثي نياز داريم که از لحاظ سند شناسي معلوم شود آيا اين احاديث اصالت شيعي دارند يا نه؟ چون ما حديث ها را دسته بندي هاي مختلفي مي کنيم؛ مثلا بعضي از روايات، حديث شيعه در کتاب اهل سنت هستند. مثلا در کتاب «فتن ابن حماد» حديثي داريم که جابر از امام صادق(ع) روايت کرده است. اين حديث شيعي در کتاب سني است. بعضي از احاديث اهل سنت در کتاب هاي شيعه است مثلا کل سند کتاب «الملاحم و الفتن» سيد بن طاووس از اهل سنت است. يا حديث سني در کتاب سني است و يکسري کتاب ها حديث شيعي در کتاب هاي شيعي است.

تحقيقي که استاد ما در دارالحديث انجام داده است اين است که حديثي از شيعه در رابطه با رايات سود که در کتاب شيعه باشد و به دوران ظهور اشاره داشته باشد نداريم، رواياتي که داريم رواياتي است که به حرکت بني عباس ناظر است. بنابراين رواياتي که رايات سود در آنها آمده رواياتي هستند ولو اينکه در کتاب هاي شيعي آمده اند ولي سندهايشان از اهل سنت است. پس نمي توانيم بگوييم که يکي از نشانه هاي ظهور رايات سود است.

اما اگر اين تحقيق ثابت نشود احاديثي داريم که پرچم هاي سياه قبل از ظهور از طرف مشرق حرکت مي کنند. البته اهل سنت به شدت اين روايات را قبول دارند و روايات صحيح السند در کتاب هاي معتبر اهل سنت است و معتقدند که رايات سود از نشانه هاي ظهور است و از مشرق حرکت خواهد کرد. آنها مشرق را بر طبق روايات ديگر تقريبا ماوراء النهر زمان قديم مثل شهر بخارا مي دانند. و اين منطقه خارج از ايران است و اين حرکت از آنجاها نشات مي گيرد.

آنچه که در روايات ما تاکيد شده پرچم هاي سياهي است که از شرق مي آيد و زمينه ساز ظهور امام زمان(عج) است اين متعلق به مشرق است و هيچ ربطي به داعش و پرچم سياه اينها ندارد.

برخي از اهل سنت يک سري روايات ديگر پيدا کرده اند که در آنها بحثي از پرچم هاي سياه وجود دارد که مثلا در روايات آنها است که اين ها آدم هاي بدي هستند. يعني قبل از ظهور دو نوع پرچم سياه وجود دارد و در رواياتي آمده است که آدم هاي بدي پرچم سياه خواهند داشت و اين را بر داعش تطبيق کرده اند و کسي که پرچم سياه خوب دارد خراساني است و از شرق مي آيد. پس بحث دو پرچم سياه بودن را داريم و اين نياز به کار بيشتر دارد که آيا ما پرچم سياه بد در روايات داريم يا نه؟ ولي آنکه که خيلي معروف است و اهل سنت در کتاب هاي معتبر روايي شان نقل کرده اند هماني است که از شرق مي آيد و در روايات آمده است که بني عباس از همانجا که شکل گرفته اند از آنجا از بين خواهند رفت و اين نشان مي دهد که شرق همين خراسان است.

پرچم هاي سياهي که از شرق مي آيند را سني ها قطعا قبول دارند. در شيعه هم معمولا مي گويند که اين چنين چيزي هست؛ مثلا در سی دی انحرافی "ظهور بسیار نزديک است" هم این آمده بود و گفته بودند که سيد خراساني، مقام معظم رهبري است و پرچم سياه دارند. يا «آقای کورانی» مي گويد پرچم هاي سياه، پرچم هاي عزاي امام حسين(ع) است و اين عزاداريها در ايران نماد پرچم هاي سياه است و کعنای پرچم هاي سياه خواهند آمد این است که عزاداران اباعبدالله(ع) اين کار را خواهند کردند. اينها تفسيرها و برداشت هايي از آن روایات است؛ اما اگر کسی تحقيق کند می تواند اثبات کند که پرچم های سياه در روايات اصيل شيعه، ربطي به علائم ظهور ندارد.

ابـنا:اکنون شاهد هستیم که گروههایی مانند داعش از روایات مربوط به مهدويت برای جمع کردن طرفدار و مشروعيت بخشي استفاده می کنند. در اين مورد تحليل خود را بيان کنيد.

ــ مهدويت در شيعه مدعيان دروغين داشته است ولي جالب است بدانید که اين مدعيان دروغين بيشتر در اهل سنت بوده اند! ما حکومت هاي خيلي بزرگي مثل حکومت «مهدي سوداني» و اينها را داشتيم که با ادعاي مهدويت حکومت هاي عريض و طويلي تاسيس کردند و توانستند با اين ادعا کشورهايي را بگيرند، جنايت هايي مرتکب شوند و انسان هايي را بکشند. در تاريخ انسان هاي خونريز وجود دارد که به نام مهدويت قيام کردند، خيلي ها را فريب دادند و حکومت هاي خيلي پايداري را تشکليل دادند. داعشي ها اگر بخواهند اين کار را بکنند چيز جديدي نيست که بگوييم اينها حرف تازه اي را پيدا کردند که جهاني را به خود متوجه کنند. همانطور که مستشرقين مي گويند اکثر کشورهايي که از يوغ استعمار نجات پيدا کردند اکثرشان با مهدويت بودند مثلا در کشور ايران، نيجريه و بخشي از هند که توانستند از استعمار انگليس و فرانسه نجات پيدا کرده و استقلال پيدا کنند مستشرقين مي گويند کساني که قيام ها را شروع کردند و توانستند مردم را دور خود جمع کنند با ايده مهدويت موفق به اين کار شدند. داعشي ها اگر اين کار را کنند چيز بعيد و جديدي نيست. قبلا هم بوده و افرادي را فريب داده و حکومت هايي را تشکيل داده اند.

ابـنا: در اين بحثي که فرموديد دليل ورود مستشرقين به مباحث مهدويت چه بود؟

ــ آنها مي خواستند کارکرد مهدويت را بگويند و خطر مهدويت را به سران خودشان گوشزد کنند. يکي از مسشرقين آلماني کتابي نوشته به نام "مهدويت". وي کشورهای اسلامی را گشته و تأثير مهدويت را در اين کتاب آورده است.

عده ای معتقدند چون ايران داراي آموزه امام غائب و مفهوم نیابت عام از امام غائب به نام "ولایت فقيه" هست و بحث انتظار را دارد، انقلاب اسلامی پيروز شد ولي انقلاب ساير کشورهای منطقه به پيروزی واقعی نرسید. بنابراین مستشرقين جستجو کرده اند تا بدانند که کارکرد مهدويت در جوامع اسلامي چيست. آنها در بحث هایشان گفته اند که مهدويت چه شور و آثاری را در جامعه اسلامي ايجاد کرده است؛ و الا مستشرقين غصه مهدويت اصيل را نمي خوردند. 

ابنا: از اينکه وقت خود را در اختيار ما گذاشتيد بسيار سپاسگذارم.

آدرس اینترنتی